|
تو رفته ای با زهم ، من و سکوت و انتظار و لحظه های بی طپش ، و یک نگاه بی قرار تو رفته ای با زهم ، من و غم نگفته ها و بغض مانده در گلو ، و گریه های بی صدا تو رفته ای باز هم ، من و شبان بی فروغ و اشک های ناشکیب و این زمانه ی یدروغ تو رفته ای با زهم من و خیال بودنت و یاد روز های خوب و حسرت نبودنت...
سلام دوستان بعد از مدتها دوباره اومدم منتظرتون هستم
سلام به تمامی دوستان خوب خودم امروز روز تولد وبلاگ دوساله شد کادو یادتون نره
اسمان وقف نگاهت ای عزیز مانده ام چشم به راهت ای عزیز هر کجا هستی و باشی گویم که خدا پشت و پناهت ای عزیز
دوست عزیز نظر یادت نره
تقدیم به شما دوستان عزیز
عزیزم هرگز کسی را به اندازه تو نخواستم بیا و بگذار نشانت بدهم در درونم چه احساسی دارم در درونم یک دنیا عشق دارم آه، عزیزم وقتی به تو نزدیک میشودم نمیتوانم احساسم را کنترل کنم یک دنیا عشق دارم که به تو بدهم آن قدر عشق دارم که همیشه تو را میخواهم محبت، با من بامحبت باش به داشتن عشق تو نیاز دارم محبت، با من بامحبت باش به احساس نوازش تو نیاز دارم محبت، با من بامحبت باش هیچ وقت از تومحبت و نوازش به اندازه کافی نمیگیرم
گریه کردم.گریه کردم.اما دردم نگفتم تکیه دادم به غرورم ‚ تا دیگه از پا نیفتم چه ترانه بی اثر بود ‚ مثل مشت زدن به دیوار اولین فصل شکستن ‚ آخرین خدانگهدار دست تکون دادن آخر توی اون کوچه ی خلوت بغض بی وقفه ی آواز ‚ واژه های بی مروت بوته ی یاس دیگه اون عطری که دوست داشتی نداد...
ارزو دارم که بی ارزو بمیرم
نوشته شده توسط
آن زمان که دیگر نمی توان ازسیاهی ها سپیدی ساخت شعار ندهید که زندگی زیباست
|
About![]()
هویت من ... کسی که هیچ وقت و هیچ چیزی را هیچ گاه ندید و لمس نکرد ... و هیچ جایی نماند و با هیچ کسی نرفت و هیچ نگفت جز : نمی دانم که چرا با هیچ همزادم !
Home
|